خرید بک لینک

درباره سایت

به نام انسانیت که زیبا ترین رسمه

سلام.ازاین که از وب من دیدن کردین متشکرم.امیدوارم ازاین وب راضی باشید.لطفا بعداز دیدن از وب نظر خود را بگذارید ، کپی آزاده با تبادل لینک موافقم ................................................................. نـوشـتـن زیبــاتـریـن کـار دنیــاسـت و زیـبـا تـر از آن چـشـمـان تـوسـت که آن را مـی خـوانـد --------------------------------------------------------- بازدید کنندگان محترم دراین وبلاگ در بعضی از قسمت ها به دلایل مختلفی در ان غلط های املایی وجود دارد ..لطفا اگر با چنین غلط هایی روبه رو شدید در قسمت( نظر) همان مطلب پیام بگذارید ........

امکانات وب

Ùx86ظر Ûx8cادت Ùx86رÙx87 --------------- از صÙx81Øxadات بعدÛx8c Ùx87Ùx85 دÛx8cدÙx86 Ùx81رÙx85اÛx8cÛx8cد ---------------------- Ùx86ظر Ûx8cادت Ùx86رÙx87
بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو“
بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!
امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه
هــیـــچ کــس بـــرای مـن
“تـــــــو” نمی شود



موضوعات مرتبط: تصاوبر عاشقانه ، زیباترین جملات عاشقانه ، جملات عاشقانه کوتاه

---------------------------------------------------------------------------------------------

ﻣﯽ ﺗﺮﺳـــ ــمـ ﺍﺯ ﺭﻭﺯیـ ﮐـــــهـ ,

ﺑﭽّــــ ـــــــــ ـــمـ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳـــــهـ :

بـ ــابــ ـــﺎ ﺟــــ ـﻮﻭنـ ﻋﺎﺷـــ ـــــ ــــــﻖ ﮐـــ ــیـ ﺑـــــﻮﺩیـ ؟!!

ﻭ ﻣــــ ـﻦ ﺍﺳــ ـــﻢ ﮐﺴـــ ــــــــــــ ــــــــــ ــــﯽ ﺭﻭ ﺑﮕـــــمـ ...

ﮐــــ ـهـ مــ ــادﺭشـ ﻧﯿﺴـــــــ ـــــــــ ــــــــﺖ ....................!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

واژه ها حرف ها و کلام ها در گذر زمان میآییند و میـــــــــرونند
اما خاطره خوش باهم بودن هستـــــــ که میماند
افتخاریستـــــــ در کنار شما بودن حتی اگر فراموش شدم …
.
.
.
شنیــده بودم که “خاک سرد است”
ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است،
که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را
.
.
.
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود
از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم !
.
.
.
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن …
به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را …
.
.
.
ماههاست فراموشش کرده ام ؛
خاطراتش را هم … !
ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش
ذوق میکنند !


موضوعات مرتبط: پیامک فراموشی

---------------------------------------------------------------------------------------------------

http://up.daniyalonline.com/images/84l3g1brrh8gsrtrkvjs.jpeg

کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. زرتشت
.
.
.
.

رفتار کن با دیگران همانطوری که توقع داری که دیگران با تو رفتار کنند.زرتشت

.
.
.
.

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر .زرتشت
.
.
.
.

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی زرتشت

.
.
.
.

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی زرتشت

.
.
.
.

کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. زرتشت

.
.
.
.

رفتار کن با دیگران همانطوری که توقع داری که دیگران با تو رفتار کنند.زرتشت

.
.
.
.

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر .زرتشت
.
.
.
.

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی زرتشت

.

بقیه جملات زیبا در ادامه مطلب…از دست ندید


موضوعات مرتبط: زرتشت

ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------------------

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت...



گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد

------------------------------------------------------------------------------------------



یک روز آموزگار از دانشآموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا میکنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرفهای دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق میدانند.

deborah.mihanblog.com

ادامه مطلب :)...


ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
شیر نری دلباخته ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می ترسید بوسیله حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .


آنجا که درخت بید به آب میرسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آنها توی چشمهای ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.
بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم.
کرم گفت: من هم عاشق سرتا پای تو هستم
. قول بده که هیچ وقت تغییر نمیکنی.
بچه قورباغه گفت: قول میدهم.

ادامه ی این داستان زیبا رو در ادامه مطلب بخونین


ادامه مطلب

دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

متن کامل داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب

با اینکه رشتهاش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ میزد.

همه دوستانش متوجه این رفتار او شدهبودند.

اگر یک روز او را نمیدید زلزلهای در افکارش رخ میداد؛

اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود. میخواست حرف بزند. میخواست بگوید که چقدر دوستش دارد.

متن کامل داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.

موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل

انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.

همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

------------------------------------------------------------------------------------

چه بنویسم از این غمها

دلم خسته ست از این دنیا

از این دنیای وا نفصا

از آوارش که ریخته بر سر ما

چه بنویسم که عمریست در پی غمها روانم

روانم در پی غمها و راه خود نمی دانم

نه از شب می نویسم نه از روزهای تکراری

نه از ماها نه سالهای بیزاری

چه بنویسم از :

مکرر ها مرارتها

شرارتها مصیبتها

از آدمهای دل سنگی

تهی از هر محبتها

از دفتر خاطراتی که

ندارد یک صفحه از قشنگیها

از عشقای کوتاهی که

در نطفه می کشد آرزوها

مرا نای نوشتن نیست

چه بنویسم از این غمها

از این عصیان انسانها

به پایان میرسم آخر

در این بن بست طوفانها

چه بنویسم از این غمها

دلم خسته ست از این دنیا

از این دنیای وا نفصا

از آوارش که ریخته بر سر ما

چه بنویسم که عمریست در پی غمها روانم

روانم در پی غمها و راه خود نمی دانم

نه از شب می نویسم نه از روزهای تکراری

نه از ماها نه سالهای بیزاری

چه بنویسم از :

مکرر ها مرارتها

شرارتها مصیبتها

از آدمهای دل سنگی

تهی از هر محبتها

از دفتر خاطراتی که

ندارد یک صفحه از قشنگیها

از عشقای کوتاهی که

در نطفه می کشد آرزوها

مرا نای نوشتن نیست

چه بنویسم از این غمها

از این عصیان انسانها

به پایان میرسم آخر

در این بن بست طوفانها

------------------------------------------------------------

پسری بود عاشق زندگی

عاشق دوستان کودکی

عاشق خاطرات بچگی

عاشق آن لحظه های ناب

عاشق شعر بود و کتاب

عاشق نماز بود و دعا

عاشق آسمان بود و خدا

دلش می خواست مثل سهراب

خانه ای داشته باشد پر از دوست

تا به دیوارش لوح محبت بیاویزد

دلش می خواست بنشیند

زیر یک سایهُ بید

بخواند نغمهُ خوش امید

عاشق این بود ببیند

مادرش را با چادر گلدار سفید

هر روز سر سجاده دست به دعا

ببوید پیرهنش را بخندد مادر

در آغوشش بگیرد گرم

و بگوید پسرش را دوست دارد

عاشق آن خندهُ پر مهر پدر

که خسته می آمد ز در

عاشق بوسه ای که پدر با عشق

به روی گونه اش می ذاشت

***

***

پسرک دیده نشد

پسرک رفت و گم شد

در هیاهوی زندگی

آخرین بار که دیدمش

پسرک خسته بود ،شکسته بود

کنار دریای غم

با دلی تنگ نشسته بود

موهای سپیدش گواهی میداد

بغضم گرفته بود داد زدم

اون پسر عاشق چی شد؟!

نگاه خستشو ازم گرفت

فقط یه چیزی گفت

زندگی اشتباست!!!

پسرک رفت !!!

پسرک رفت و هیچ وقت دیده نشد.

برچسب: نویسنده: مهران ساکی تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 17:16

صفحه بندی