سال نو می آید و من پیش بینی می کنم
مشکلات امسال از مردم گریزان می شود
حل شده چون هرچه مشکل بوده در ایران زمین
همت ما صرف مشکل های توران می شود
چون سراسر، جای جای کشور آبادان شده
عزممان معطوف کشورهای ویران می شود
ما برای حل مشکل در جهان آماده ایم
هر خری یکسال با ما باشد انسان می شود!
از جهان با ما رکود اقتصادی می رود
وضع بازار جهان با ما به سامان می شود
پیش بینی می کنم علم مدیریت دگر
بی گمان در کار ما امسال حیران می شود
گوی سبقت در رفاه از اهل عالم می بریم
الغرض دیگر بهشت عالم «ایران» می شود
پیش بینی می کنم یارانه ها را می دهند
پول، مثل کاه در کشور فراوان می شود
هر چه نرخ برق و گاز و قیمت بنزین و نفت
بیشتر بالا رود، اجناس ارزان می شود
پیش بینی می کنم امسال هم مانند قبل
نفت، خرج مردم مظلوم «لبنان» می شود
«چین» به ایران می فرستد هرچه بُنجُل ساخته
«روسیه» هر روز از حرفش پشیمان می شود
قصد قطع رابطه با «انگلستان» می کنیم
بعد از این اقدام ما ایران گلستان می شود
جز اروپا و جهانِ غرب و شرق آسیا
باقی عالم تماماً اهل ایمان می شود
از «کومور» تا کشور عظمای «بورکینافاسو»
سوی کشورهای عالم رفتن آسان می شود
پیش بینی می کنم در سال نو هر کشوری
دشمنی با ما کند وضعش پریشان می شود
پیش بینی می کنم معتاد و بنگی هرچه هست
ترک خواهد کرد و جان می گیرد و خان می شود
پیش بینی می کنم تعداد دانشجویمان
توی دانشگاه بیش از توی زندان می شود
هرچه دانشجو و استاد است توبه می کند
یکصدا حرف تمامی "بعله قربان" می شود
دلنوازان، نازنازان، پولداران، می روند
دور دور ِ خنده های بینوایان می شود
پیش بینی می کنم این پیش بینی های من
جان تو سال دگر "تا حد امکان" می شود.
------------------------------------------

صبح هر روز مادرم غُر زد
خواهرم هِی به من تلنگر زد
که بيا زن بگير آدم شو
فارغ از غصّه های عالم شو
که بيا زن بگير پير شدی
بی نهايت بهانه گير شدی
زن نداری، عبوس و غمگينی
زندگی را سياه می بينی
زن بگيری هميشه کيفوری
از غم و غصّه تا ابد دوری
آسمان رنگ تازه می گيرد
از تو دنيا اجازه می گيرد
شاه داماد می شوی پسرم
پادشاهی کن، ای تو تاج سرم
هر چه تلخیست می شود شيرين
يک نباتیست که... بيا و ببين...
زندگانيت می شود روشن
ناگهان از شرار ِ تابش ِزن
می کند روشن از خودش، شب تار
جان تو مثل نور لامپِ هزار!
کاملاً روبراه خواهی شد
مثل خورشيد و ماه خواهی شد
سر و وضعت رديف... جنتلمن
صاف و صوف و اتو کشيده... خَفَن
جمع خواهی شد از خيابان ها
از سر کوچه ها و ميدان ها
خانه ات توی «کوچه ی خوشبخت»
مثل خانی نشسته ای بر تخت!
***
الغرض گفت و گفت... خامم کرد
عاقبت خر شدم... حرامم کرد
برچسب:
نویسنده: مهران ساکی
تاريخ: جمعه
16 اسفند
1392 ساعت: 3:39